فرهنک قرآن در مواجهه با تعارض منافع
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.50139.2349
محمد شعبان پور
چکیده تعارض منافع، یک موقعیتی است که قضاوت یا رفتار حرفه ای مربوط به منافع با اهمیت به صورت ناروا تحت تاثیر منافع کم اهمیت به مخاطره می افتد و فرد در آن موقعیت،میان دو منافع مذکور تعارض می بیند. این موقعیت در حوزه های مختلف روابط اجتماعی انسان وجود دارد وجزء ناهنجاری های عمومی و از شاخصه های مهم فساد در این حوزه ها شناخته می شود. عدم مدیریت آن می تواند پیامدهای مهمی را در پی داشته باشد.ازاین روی، شناخت موقعیت تعارض منافع درفرهنگ قرآن درمقام تقنین وراهنمایی بشرلازم وضروری است.
در این مقاله با روش «تحلیل محتوا» ابتداء موقعیت های تعارض منافع در قرآن مجید تبیین می شود و آنگاه راهکارهای قرآنی مقابله با این پدیده اجتماعی ارزیابی می گردد.
یافته های تحقیق نشان می دهد که خدای متعال درمقام تشریع، بر اهمیت موضوع تعارض منافع واقف بوده و کوشیده با معرفی موقعیت ها و ارائه راهکارها و بیان پیامدهای عدم توجه به راهکارها، تا حد ممکن از آن پیشگیری کند. راهکارهایی چون ترجیح مصلحت عالی بردانی، ایجاد تعارض منافع مثبت، سرزنش نفع طلبی، رعایت عدالت و ایثار ... از راهکارهایی است که می تواند در پیشگیری و مدیریت تعارض منافع مؤثر واقع شود.
تقابلهای تصویری هدایتیافتگان و گمراهان در آیات مربوط به هدایت و ضلالت
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.51501.2390
الهام کرامتی؛ مرضیه آباد؛ سیدحسین سیدی
چکیده استفاده از تصویر وتصویرآفرینی، یکی از ابزارهای بیانی قرآن کریم است که زمینه را برای درک بهتر مفاهیم قرآنی آماده میکند.در میان تصویرسازیهای گوناگون قرآن، صنعت تقابل، جایگاه ویژهای دارد.تقابلهای تصویری در قرآن به عنوان یکی از عناصر کلیدی در ایجاد هماهنگی هنری و بیان عمیق مفاهیم، نقش مهمی ایفا میکنند. این پژوهش میکوشد تا با روشی توصیفی -تحلیلی به بررسی تقابلهای تصویری هدایت یافتگان و گمراهان در آیات مربوط به هدایت و ضلالت بپردازد.نمونههای مورد بررسی در این پژوهش با تمرکز بر چگونگی تصویرسازی قرآن کریم ، به دو دسته اصلی تقابلهای تصویری صریح(دوسویه) و ضمنی(یک سویه) تقسیم شدهاست ، تحلیل هر نمونه، با در نظر گرفتن ساختار بلاغی آیه، واژگان کلیدی، زمینه تفسیری و ویژگیهای کلیدی تصویرسازی (مانند موسیقی، تخیل، تحرک و پویایی) صورت پذیرفته است.یافتههای پژوهش نشان میدهد که قرآن کریم با مهارت تمام، برجستگیهای تصویری میان هدایتیافتگان و گمراهان را بر پایهی اسلوبهای بیانی همچون استعاره، تشبیه وتمثیل به تصویر کشیده است. تصاویر گمراهان نشانگر تاریکی، بنبست و تباهی است، در حالی که تصاویر هدایتیافتگان سرشار از روشنایی، آگاهی و سعادت ابدی است.ریتم موسیقایی آیات نیز با تصاویر هماهنگ شده و حس حرکت و پویایی به آنها بخشیده است.
بررسی تطور ساختار تأویل عرفانی در تفسیر روحالبیان و جایگاه آن در عرفان ابنعربی
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.52030.2406
باقر ریاحی مهر
چکیده قرآن، بهعنوان متنی الهی و زنده، محدود به یک ساحت معرفتی خاص نیست و همواره بستر گسترشپذیری معنا را برای قرائتهای عقلانی و شهودی فراهم میآورد. عرفان، بهویژه در صیغهی تأویلی خود، یکی از مهمترین میدانهای این گسترش معنایی است. با این حال، هر تأویل عرفانی که فاقد بنیاد عقلانی و التزام شرعی باشد و صرفاً بر ذوق شخصی مفسر تکیه کند، از اعتبار معرفتی و دینی ساقط میشود و از مسیر مقاصد وحی فاصله میگیرد. در این میان، اسماعیلحقّی بروسوی، مفسر برجسته سده یازدهم هجری، در تفسیر پرحجم و مشهور خود روحالبیان، کوشیده است میان ظاهر شریعت و باطن طریقت پیوندی معنادار برقرار سازد و آیات الهی را در پرتو شهود عرفانی و با رعایت ساختار ظاهری آن بازخوانی کند. پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و رویکرد ساختارشناختی، به بررسی تطور ساختار تأویل عرفانی در روحالبیان پرداخته و جایگاه آن را در منظومه عرفانی ابنعربی بازکاوی کرده است. یافتهها نشان میدهد که دستگاه تفسیری بروسوی از یکسو متأثر از مبانی وحدت وجودی و تأویلات اشراقی ابنعربی است، و از سوی دیگر، به سبب تأکید بر مراتب معنا و تقدم ظاهر بر باطن، از پیروی مطلق از مکتب ابنعربی فاصله میگیرد.
تحلیل نگرۀ تاریخ مندی آیات پوشش شرعی زنان در قرآن با رویکرد گفتمان کاوی انتقادی
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.52236.2416
فرشته کوئینی؛ علی شریفی
چکیده موضوع پوشش زنان مسلمان به سبب ابعاد دینی، اجتماعی و اخلاقی، همواره مورد توجه محققان قرار دارد. مسئلۀ محوری این پژوهش، تقابل دو خوانش متفاوت از آیات مرتبط با پوشش شرعی زنان بر مبنای نگرۀ تاریخمندی است. خوانش نخست بر فراتاریخی و عام بودن آیات تأکید دارد و خوانش دوم، آیات مذکور را متعلّق و وابسته به بستر تاریخی عصر نزول وحی تلقی میکند. این تقابل، به دلیل تبعات عملی متفاوت، چالشهای گوناگونی را در عرصه اجتماعی ایجاد میکند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف، به واکاوی دلایل خوانش تاریخمند و ارزیابی آنها در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین میپردازد. در سطح توصیف، ساختار نحوی و گزینشهای زبانی کلام الهی، پوشش شرعی را بهعنوان حکم واجب، عام و مستمر دینی نمایان میسازد. در سطح تفسیر نیز دلالتهای ضمنی، بافت درونمتنی و موقعیتی، احکام پوشش را واجد اصولی ثابت، فراگیر و قابل انطباق بر سایر بسترهای تاریخی معرفی میکند. تحلیل در سطح تبیین نیز آیات را بخشی از گفتمان کلان زندگی توحیدی و در تقابل با گفتمان مادیگرا مطرح میکند که ایدئولوژی نهفته در آن، مبین قدرت مطلق خداوند جهت بازتعریف هویت فردی و اجتماعی زنان، مبتنی بر مؤلفۀ دینداری است.
قلب به مثابه مرکز حکمت و ادراک: پژوهشی در قرآن و تورات
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.52339.2421
فاطمه حاجی اکبری؛ حسین حیدری
چکیده اگرچه همه اعضای بدن در ادراکات حضوری و شهودی سهم دارند، قلب به عنوان شگفتانگیزترین ساحت وجودی انسان، محور اصلی حکمت و معرفت تلقی میشود. قلب، آیینهای تمامنما از هویت انسان و جایگاه ارتباط با روح است که رفتارها و انتخابهای او را شکل میدهد. در متون حکمی تورات، قلب کلیت وجود انسان (جسم و روح) را دربرمیگیرد و جایگاه نفس محسوب میشود، حال آنکه در قرآن، قلب فاقد مفهوم آناتومیک صرف است و بیشتر به مفاهیمی چون تفکر، ایمان و عواطف نسبت داده شده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی تطبیقی کارکردهای قلب در این دو سنت دینی میپردازد. یافتهها نشان میدهد در تورات، قلب گاه مرکز عواطف و گاه مرتبط با عقل و حکمت است، در حالی که در قرآن، قلب به مثابه مرکز فهم، ایمان و تصمیمگیریهای اخلاقی عمل میکند. همچنین، در هر دو متن، قلب محل آزمون الهی و عرصه کشمکش میان نیکی و بدی است، اما قرآن با تأکید بر ارتباط قلب با شریعت، بعدی فراتر از حکمت توراتی ارائه میدهد.
بازشناسی یک واژۀ فارسی در قرآن کریم؛ مطالعۀ موردی «هُدِّمَت»
https://doi.org/10.22034/isqs.2025.52659.2432
محمود مکوند
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی خاستگاه واژۀ قرآنی تکبسامد «هُدِّمَت»، برساخته از ریشۀ «ه-د-م»، و واکاوی تطور صوری و معنایی آن انجام شده است. این واژه در تفاسیر و ترجمههای قرآنی، اساساً به مثابه یک واژۀ اصیل عربی و در پیوند با معنای جاافتادۀ «ویرانی یا تخریب» تلقی شده، بیآنکه بررسی ریشهشناختی مستقلی بر پایه تعاملات زبانی صورت گیرد. مقالۀ پیشرو با رویکرد تاریخی یا درزمانی، ضمن اشاره به همزادهای واژه در دیگر زبانهای سامی، کاربستهای آن را در متون پیشاقرآنی شامل متون مقدس یهودی–مسیحی و اشعار کهن عربی بررسی کرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که «هُدِّمَت» وامواژهای برگرفته از فارسی باستان (handāma) بهمعنای «اندام» است که از طریق زبان آرامی و در چارچوب تعاملات زبانی عصر هخامنشی وارد زبانهای سامی و سپس عربی شده و در آیه چهلم سورۀ حج بر پاره پاره کردن و فروپاشی ساختمان پرستشگاهها دلالت دارد. افزون بر این، نتایج پژوهش پیشرو نشان میدهد که بازسازی ریشۀ ثلاثی «ه-د-م» بر پایۀ یک ریشۀ ثنائی، به سبب غفلت از وامواژه بودن آن اساساً گرفتار خطای روششناختی است.
